تنها خداست که می ماند…ن والقلم وما یسطرون… وهذا ذکر

اکتبر 2, 2011

خدايا ..اعتراف ميكنم.. از اين كه… حتي بجاي متهم

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 12:07 ب.ظ.

https://docs.google.com/viewer?a=v&pid=explorer&chrome=true&srcid=0BzhHMmf93Fo2MmZjYWIyN2ItYTAxMC00ZjdkLTgxZWItODIwYzcyNDdlNDY5&hl=en_US

گلستان واليس

https://docs.google.com/viewer?a=v&pid=explorer&chrome=true&srcid=0BzhHMmf93Fo2OTJiNmJkYzQtZjQ2ZC00M2M2LTg3ZWEtNGI4ZGM0MGQ5Njc5&hl=en_US

گلستان

http://www.esnips.com/doc/c9a303fb-e4c0-4f90-beac-8fe5c4582230/null

شمع
كتابها.

…..
>بيشتر بدانيم…
سال اول دبيرستان
بعد از كلي بگير وببند..
تماس ميگيرم..
حدود 1/5 سال..
مشكلي نيست..
ملاقاتها اكثرا خانه با حضور خانواده اش است…
ارتباطي نداريم…گاهي اتوبوس
حقايق «لو»ميرود.. ادامه دادن سخت است…
هر دو بچه ايم… تلفنهاي زياد.. مدرسه.. مزاحمت.. مشكلات.. همه با هم..
نياز به بازنگري..دوستانش اپي نفرين ميكنند.
عاشقه.. طرف رفته.
تماس ميگيرم.. بي مقدمه.. نامزد كردم.. جا ميخورم..
دوباره..
نميخواد صحبت كنه..
دو سه ماه بعد.. دوباره..
من «زن» وبچه» دارم..
قطع ميشه..
همه وسائل را پس ميده..
ازاري نداشت… هيچ.. هيچ استفاده بدي… بعدها شرمنده مشكلات خانواده اش هستم.
چند سال بعد.. ميبينم.. اتفاقي.. با تاتار.. چند بار.. و ديگر هيچ..
ضد ضربه شدم..
و ديگر كسي باعث شكست براحتي نميشود.
…………

مديون شدم:
تلفن نداريم..
عمه تازه امده..
تماس ميگيرم..
سكوت… كنجكاوي..
حرف بد ميزنه… تعجب ميكنم.. گوشي را نگه ميدارم.. تكرار..
قطع ميكنم..
بيچاره متهم ميشه… از پايين تحت كنترله..
روم نميشه بهش بگم واقعيت چي بود..
اين پسره بي تربيت «دوست من» بود؟
مديون شدم.
……….

تاتار امد.. مثل سنگ بودم..
ماجراهاي خودشه.. محرمه..
كاشفن.. چند سال بعد از جدايي..
بيشترين حكمتش تو بيماري عايشه است..
مريضه..سخت..
مياد.. خواب ديدم… عجيب..
از هوش رفته بودم..يه مرد سبز پوشي امد.. يه چيزي انداخت تو دهنم.. گفت پاشو.. باناراحتي..
ادامه ميده..
بخاطر تو بود….
نگاش ميكنم.
چيزي دربارش نميدونم.
غير از مانعش بخاطر حسادت به بالا رفتن طرفش.. بدي ازش نديدم.
ذاتش بود.
مدتها بعد از بستري اول
تماس ميگيرم.. خوابشو مي بينم..
مدام..
نميدونم زنده اس مرده؟قبلا چيزهايي فهميدم… مهم نيست.. حالم بده.
ميرم سراغ دوستم.. و خواهرش.. فقط خبر نميخوام.
تماس ميگيره.. مجردم.
چندبار.
بعد .. برادرش.. عقد كرده..
ارتباط قطع ميشه.
ظاهرا خالي شده .. تحقير كردم.. تحقير شدم.
ولي «احساس خوبي» دارم.
خيلي.
خواب قطع ميشه.
……..

تنهام…
.. كسي نيست..
نت فعاله..
قاطي پاتي…
يكي از سنگاپور مياد..
جلب توجهم ميكنه.. نه بي خبرم از اينده نه مطمئن.
ادامه ميدم..
وضع بدي دارم.
اصرار ميكنه… راحت باشه… يا هيچي.
قبول ميكنم.
مدتي ميگذره.. دل دل ميكنه..
بقيه وارد ميشن.
…….
از سوئد ميان.. مياد ايران..
حتي نميرم ببينمش.
تماس ميگيره.
نميرم.. نميتونم تصميم بگيرم.. پاسش ميدم به نيل.
… مدتها بعد…
از سنگاپوري ناراحتم… معلق…
سوئدي امد.دوباره … خوش امد… برعكس اون همه توجهش هست..
خيلي ركه… راحت نيستم…
دوباره كات ميكنم..
انگار «مزدوج» شده…
مدتها بعد تماس ميگيره…
ايرانم..
ميرم..
محرمه.
كاشف مياد..»خانمش»
توضيح ميده.. مهم نيست..
قرار گذاشتيم يه ساله كاراش رو بكنه يا اون بياد يا من برم.
ديگه نميشه.. ميخواستم بگم.
مهم نيست..
مرد خوبيه.. لااقل دوست داشتنش معلومه.. كمي راحته.. مهم نيست.
بعنوان يه دوست مي مونه.
قرار كنسل…

…….
باز رو خط…
ندا مياد.. اصرار ميكنه..
حوصله ندارم..
پسر خوبيه.. معلومه..
صحبت ميكنيم…
و ادامه..
مياد تهران… تعجب ميكنم.. اسمش؟ سعيدا طيبا.. اين مورد ويژه است.
حواسم هست.
محرمه.
ادامه ميديم.
راحت نيست.
كم كم .. ميره.. بهش دل بستم..
نشون نميدم.
بهش ميگم در بسته..
باور ميكنه.
بعد انكار.
ولش ميكنم.
در عمليات بستري دوم… ميفهمه من» مريضم».. قضيه پيچيده ميشه..
افسردگي دارم..
اصرار ميكنم..
فقط يه دوست..
نه.
ميخوام ازدواج كنم… ز…
كمكش ميكنم… غيب گويي.. اشتباه درمياد .. من نگفتم.
قرصها اثر دارن..
همه بدنم خونريزي داره..
لثه ها..
هموروييد..
انقدر درد دارم كه درد عمل را نمي فهمم..
براش اس ام اس ميدم..
دل بستم حتي رو تخت بيمارستان
احساسي نداره.. بايد وصل بمونه…
بعد هم كه بعده.

ديوي همه اين مدت اجازه ميده.
با هركي.
من تكليفم معلوم نيست.
و نميگه «چرا»
قرارمون اين نبود.
يه جورايي عوض شد.

…….
نميدونم تقدير بود؟ يا خواست من
هم ميدونم اينها كي هستن هم توجه نميكنم.

……….
تاييد شد…
برنادت.. 90 درصد عايشه.
بازيگر.. بعدي.

…….
تاييد شد:
شاه نعمت الله ولي.

……..
بعد از شمع امنيتي و نقاشي امنيتي
«پروين امنيتي» هم فيلتر شد.

……..
حتي رپيدشر.. مارو ..ديلت ميكنه.. ميگه پول بده
بهدي هم ميگه opps!!!!!!!!!!!!

……..
خدايا
اعتراف ميكنم از اينكه…
بجاي همه
«اليس» اعتراف ميكند.. حتي بجاي «متهم»
……..

عشق در زندگي اليس:
چه ميخواهم؟
وقتي عاشق هستم يعني تعطيل.
بايد يكي را انتخاب كرد..
زمزمه ميكنم…
ميان عاشق ومعشوق هيچ حايل نيست..
تو خود.. حجاب خودي..
حافظ
از ميان برخيز….
و هر چه خدا بخواهد.
……..
پيامي به سرزمينهاي اشغالي.. همه
من اگر پيامبر شما بودم اگر لازم بود شما را به «حبشه» ميفرستادم
تا «زنده» بمانيد.
و شما يقين ميكرديد كي به فكر «كي» است.
و ارزش خاك بيشتر است يا جان انسان؟
شمارابه حبشه ميفرستادم.

اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته. شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.