سكانس:
دز داروها بالاست.. گيج..
كسي نميتونه همراهش باشه… مستقله…
يبار ديگه دنبال من بياي!!!!!!!!!!
ميره دستشويي… حمام…
نگرانم…
شبه…
يه صداي بومب..
چي بود؟
يكي افتاده دم در.
نميدونم كي داد زد…
بلندش ميكنيم…
گيسش افتاده… نميدونم تكونش بدم يا اونو بذارم سرش…
نگاه ميكنن.. ناراحت…
انقدر تكونش دادم تا بحال امد..
ميناله..
كاش پا نميشدم… چرا رفتم؟ افتادم.
به چي فكر ميكني؟
الان؟ دم مرگ؟
چقدر بعضي ها مغرورندو مستقل تا اخر.
قابل توجه معلولها.
********************************
اب ميخورم.. غاروغور…
ميجوشونم…
رسوب غليظي ته ظرف مي مونه.
رنگ خاصي داره؟ انابه؟
مدتها همينكارو ميكنم…
******************************
هميشه هم با دستكش نميشه… گاهي دست لخت… هر چي عطر ميزني باز بوي گندش هست….
ياد چي ميافته ادم؟
************************************
يكي دو هفته قبل..
لاغر شدم بشدت… و خوش اندام.. مثل قبل…
جالبه…
پشت پام ورم داره.. سفت شده.. پشت زانو….
نميدونم چيه؟
تو رختخوابم…
مدتهاست كامبوجا مصرف ميكنم..
سوخت وسازو بالا ميبره.
گاهي كپك داره… حواسم نيست.. مصرف ميكنم.
طپش قلب مياره…
انگار شوكه.. فشارم افتاده.. بزور پا ميشم.. جوانه گندم.. دارم ميافتم.. خم خم…
ميام تو رختخواب…
مغزم ميزنه…
چشم باز ميكنم.. بي حسم..
حركت ندارم… تا عصر..
چرا پا نميشي؟
نميتونم.
كم كم… و ادامه ماجرا.
چي بود اين؟
من هم «نميدانم» و مهم نيست… فكر خودتون باشيد.
**********************************
چرا «شما» غمگينه؟
********************************
معني شو»ريده» چيست؟
********************************
درباره انواع «فرني» چه ميدانيد؟ به روانشناسان بگوييد
*********************************
من «عاشق» بودم.
او؟ از نشانه ها.
************************************
يك تجربه:
وقتي ندا عاشق شد…
افسرده بودم.. غير عادي.. ولي باز هم «من» بودم..
چي دلم ميخواست؟
«ز» بره زير ماشين.. يا يكي بكشش.. اين «باعث » ميشه برگرده.
چقدر احمقانه…. وشرم اور.
پس «ديگران» هم ممكنه چنين احساسي داشته باشن.
******************************************
تا ببازار جهان سوداگریم ….گاه سود و گه زیان میوریم
گر نکو بازارگانیم از چه روی …هرگز این سود و زیانرا نشمریم
جان زبون گشته است و در بند تنیم..عقل فرسوده است و در فکر سریم
روح را از ناشتائی میکشیم……سفرهها از بهر تن میگستریم
گر چه عقل آئینه کردار ماست ….ما در آن آئینه هرگز ننگریم
گر گرانباریم، جرم چرخ چیست…. بار کردار بد خود میبریم
چون سیاهی شده بضاعت دهر را….ما سیه کاریم کانرا میخریم
پند نیکان را نمیداریم گوش ….اندرین فکرت کازیشان بهتریم
پهلوان اما بکنج خانهایم…. آتش اما در دل خاکستریم
کاردانان راه دیگر میروند … ما تبهکاران براه دیگریم
گرگ را نشناختستیم از شبان ….در چراگاهی که عمری میچریم
بر سپهر معرفت کی بر شویم…تا بپر و بال چوبین میپریم
واعظیم اما نه بهر خویشتن.. از برای دیگران بر منبریم
آگه از عیب عیان خود نهایم…. پردههای عیب مردم میدریم
سفلگیها میکند نفس زبون ….ما همی این سفله را میپروریم
بشکنیم از جهل و خود را نشکنیم…بگذریم از جان و از تن نگذریم
بادهی تحقیق چون خواهیم خورد؟..ما که مست هر خم و هر ساغریم
چونکه هر برزیگری را حاصلی است …حاصل ما چیست گر برزیگریم
چونکه باری گم شدیم اندر رهی… به که بار دیگر آن ره نسپریم
زان پراکندند اوراق کمال….تا بکوشش جمله را گرد آوریم
تا بیفشانند بر چینندمان…..طوطی وقت و زمان را شکریم
اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.
