تنها خداست که می ماند…ن والقلم وما یسطرون… وهذا ذکر

اکتبر 5, 2011

نكته

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 11:00 ق.ظ.

سكانس:
دز داروها بالاست.. گيج..
كسي نميتونه همراهش باشه… مستقله…
يبار ديگه دنبال من بياي!!!!!!!!!!
ميره دستشويي… حمام…
نگرانم…
شبه…
يه صداي بومب..
چي بود؟
يكي افتاده دم در.
نميدونم كي داد زد…
بلندش ميكنيم…
گيسش افتاده… نميدونم تكونش بدم يا اونو بذارم سرش…
نگاه ميكنن.. ناراحت…
انقدر تكونش دادم تا بحال امد..
ميناله..
كاش پا نميشدم… چرا رفتم؟ افتادم.
به چي فكر ميكني؟
الان؟ دم مرگ؟
چقدر بعضي ها مغرورندو مستقل تا اخر.
قابل توجه معلولها.
********************************
اب ميخورم.. غاروغور…
ميجوشونم…
رسوب غليظي ته ظرف مي مونه.
رنگ خاصي داره؟ انابه؟
مدتها همينكارو ميكنم…
******************************
هميشه هم با دستكش نميشه… گاهي دست لخت… هر چي عطر ميزني باز بوي گندش هست….
ياد چي ميافته ادم؟
************************************
يكي دو هفته قبل..
لاغر شدم بشدت… و خوش اندام.. مثل قبل…
جالبه…
پشت پام ورم داره.. سفت شده.. پشت زانو….
نميدونم چيه؟
تو رختخوابم…
مدتهاست كامبوجا مصرف ميكنم..
سوخت وسازو بالا ميبره.
گاهي كپك داره… حواسم نيست.. مصرف ميكنم.
طپش قلب مياره…
انگار شوكه.. فشارم افتاده.. بزور پا ميشم.. جوانه گندم.. دارم ميافتم.. خم خم…
ميام تو رختخواب…
مغزم ميزنه…
چشم باز ميكنم.. بي حسم..
حركت ندارم… تا عصر..
چرا پا نميشي؟
نميتونم.
كم كم… و ادامه ماجرا.
چي بود اين؟
من هم «نميدانم» و مهم نيست… فكر خودتون باشيد.
**********************************
چرا «شما» غمگينه؟
********************************
معني شو»ريده» چيست؟
********************************
درباره انواع «فرني» چه ميدانيد؟ به روانشناسان بگوييد
*********************************
من «عاشق» بودم.
او؟ از نشانه ها.
************************************
يك تجربه:
وقتي ندا عاشق شد…
افسرده بودم.. غير عادي.. ولي باز هم «من» بودم..
چي دلم ميخواست؟
«ز» بره زير ماشين.. يا يكي بكشش.. اين «باعث » ميشه برگرده.
چقدر احمقانه…. وشرم اور.
پس «ديگران» هم ممكنه چنين احساسي داشته باشن.
******************************************
تا ببازار جهان سوداگریم ….گاه سود و گه زیان میوریم
گر نکو بازارگانیم از چه روی …هرگز این سود و زیانرا نشمریم
جان زبون گشته است و در بند تنیم..عقل فرسوده است و در فکر سریم
روح را از ناشتائی میکشیم……سفره‌ها از بهر تن میگستریم
گر چه عقل آئینه کردار ماست ….ما در آن آئینه هرگز ننگریم
گر گرانباریم، جرم چرخ چیست…. بار کردار بد خود میبریم
چون سیاهی شده بضاعت دهر را….ما سیه کاریم کانرا میخریم
پند نیکان را نمیداریم گوش ….اندرین فکرت کازیشان بهتریم
پهلوان اما بکنج خانه‌ایم…. آتش اما در دل خاکستریم
کاردانان راه دیگر میروند … ما تبه‌کاران براه دیگریم
گرگ را نشناختستیم از شبان ….در چراگاهی که عمری میچریم
بر سپهر معرفت کی بر شویم…تا بپر و بال چوبین میپریم
واعظیم اما نه بهر خویشتن.. از برای دیگران بر منبریم
آگه از عیب عیان خود نه‌ایم…. پرده‌های عیب مردم میدریم
سفلگیها میکند نفس زبون ….ما همی این سفله را میپروریم
بشکنیم از جهل و خود را نشکنیم…بگذریم از جان و از تن نگذریم
باده‌ی تحقیق چون خواهیم خورد؟..ما که مست هر خم و هر ساغریم
چونکه هر برزیگری را حاصلی است …حاصل ما چیست گر برزیگریم
چونکه باری گم شدیم اندر رهی… به که بار دیگر آن ره نسپریم
زان پراکندند اوراق کمال….تا بکوشش جمله را گرد آوریم
تا بیفشانند بر چینندمان…..طوطی وقت و زمان را شکریم

اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

اکتبر 4, 2011

ناخدا…..سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 10:25 ق.ظ.

ناخدا كيست؟


زندگي متلاطم…
ناهمگوني خانوادگي خودش به تنهايي كافيه تا شما «كم» بيارين.
باضافه سختي معيشت…
ان هذاالقران يهدي للتي هي اقوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله.. تقريبا… ميشه گفت.
ميگذره.. همه له ميشن.. حتي كارگردان.
اونها نميدونن چه ميكنن…باخودشان وديگران.
چشم بسته ميريم جلو..
چه فكري دارم؟
نزديك ديپلمه.. بايد راه باشه.. قبول ميشم…
ازدواج كنم و ادامه درسم.. بهترين راهه..كمك بخودم وبقيه… شايد.
نميشه…
نميشه… زحمات بي حاصل.
عايشه بيماره…
الان چه وقتشه اخه؟
تاتار هم… هي مدام… الكي راستكي… موتور سرگردان…
درهم حسابي…
چيكار كنيم؟ هيچي…
ادامه داره..
چشمم عفونت داره مدام…
وقتي سفر دور دنيا مي كنيم… پشت ماشين مشتي ممدعلي..
تو خاك… حدود يكماه…
اب نيست…
هر دو عفونت چشمي داريم..
دستش شده قد هندونه… عفونت كرده.. خون مياد.. هي بايد پانسمان كني..
دستم عفونيه… لنزم؟
خاك مياد..
تحمل ميكنه.. خيلي قويه…
بو گرفتيم..اب نيست.. وسط راه.. يه «حمام»
چه جوري؟
پلاستيك دور دست.. سخته.. اب ميره.. منم كه كورم.
داد ميزنم..
من هميشه همه كارامو خودم ميكردم هيچوقت هم از هيچكس كمك نخواستم.
ناراحته.
راست ميگه.
چقدر خستم.
يادمه..
ناخن انگشتم راكه كشيدم يكي پاش رفت رو پام.. چه دادي كشيد.. هلش داد…
و مثالهاي ديگه.
چقدر من بدم.
دور خودمون ميچرخيم… مشتي تنبله.. حتي واسه خودش..
ميرسيم ملا حسن… خودمون ميشينم پشت در…
مريضها غر ميزنن.. يكي.. بابا ..اين كه وقتي نيست…
ميريم تو..
دختره كه مريض بود…
اينه رو نگاه ميكنه.. نترس دختر جان..نترس… چيزي نيست.
اينه رو نگاه ميكنه..
ميپره.. با هيجان.. واي واي… چه طالع روشني…
بختت به بخت فاطمه زهرا وصله… از هيچي نترس.. واي واي…
چه طالعي…
و ميگه… تو گذشتت.. خونه.. اينده.. اين هست…
حواسش به عايشه نيست…
ميريم بيرون.. برميگردم..
دختر جان برو.
ميام.
تو خاك… تو عفونت.. خونريزي… شب بوكسور ميكنيم.. با دعوا…
تاكسي ميگيريم بر ميگرديم…
عصباني.
وادامه…
ماركوپولو…
امپوته ميشه.. كسي نيست… قويه…
گاهي دعوا ميشه… طپش ميگيره تا ساعتها…
نفس هم نمياد…
چه جوري طاقت مياري؟ همش سرفه..
تاتار… طاقت ميارم ديگه.. مثل خودش.
ميشنوه.. ناراحت ميشه.
بيمارستانه… نميخوام برم خونه.. غذا رو ميريزن تو اشغال.. دعوا..
نميدونم چي بگم..
فكر اينم… از درسش مونده… مجبوره.. نميخوام…
بخاطر من قبول نميشي.
خنده ام ميگيره.
چقدر مهمه ادبيات فرانسه.
خسته ام… گاهي غر ميزنم..
نميخواد بياي ديگه.
پرستار ميگيرم.
تاتار ..نه اين حرفو نزنين… خسته اس.
همه چي با همه..
برگشتن نداره… ميمونيم توبيمارستان تا اخر.
ميرم مرفين بگيرم.. برميگردم دستگاه زدن. تا فردا نمي مونه.
بهتر.
نميدونم چرا داد ميزنم… قاطيم تا ناراحت…
نميدونم به كي ناسزا ميگم.. بيرونم ميكنن از بخش.
وزير ارشاد.. پشت سردخونه.. خانم ..حجابتو درست كنه..
منفجر شدم…
اي لعنت….
ازادراه تهران شمال افتتاح ميشه.
ولي «بي دوش»
همش يك عكسه با حوله است. همين.
مادر مريض ميشه… مدتها… سخت…
پدرهم… مدتها… سخت…
موتور عمل داره…
و دنبال هم…
ديگه حتي نميشه فكر كرد.
اولين مرخصي.. شايد برخورد با ستاره است.
و بقيه ماجرا.
اين يك صفحه از فلاش بك بود.
كي مقصره؟ هيچ.
اين انچه بود كه بر همگي ما گذشت.
حالا…»شرمنده «هستم .. ايكاش………………..كاش ميشد.
متهم ميكنن.. قضاوت ميكنن.. و نظر ميدن.
افرين به همه.
در 44 روز اب درماني چه گذشت؟
باجبار..
چاي ميخورم.. چندروزه.. عادت كردم…
روز دهم.. ميرم براي «خداحافظي با ستاره»
اينقدر از ماجراي او «زجر» كشيدم كه دلم ميخواد خودازاري كنم دلم خنك شه.
ناراحتي؟ من؟
مرده متحرك.. امده «ترو» ببينه.. ميفهمي يعني چي؟ نه.
بعدا ميفهمي.
كمي دير.
به نمك دونها.. بگو.. بخندن.
نميدونم چطور راه ميرم… صدام در نمياد..
برميگردم.. ميخوابم تا اخر.
لاغرشدم.. بوي غذا مياد مدام.. ميخوان تحريك كنن.. نميدونن چه وضعي دارم…
تو خواب بربري تازه ميبينم.. خنده داره.
خوبه… درد كم ميشه وكمتر.
چي بوده قبلش؟
تنقيه نميدونم.. الكسي سوفورين رفتم جلو…
دفع ندارم.. دارم خفه ميشم.. ضعيف بي حركت… دور چشمام سياهه..
داري خفه ميشي…
عصبانيم… با كسي صحبت نميكنم…
نميشه نفس كشيد…
چي كنم؟
دستكش ميپوشم… داخل روده… پاره نشه خوبه.
كمي بهتر شد… دارم از حال ميرم.
كرچك ميخورم.. نميشه.. كمي بهترم.
44 روز ميشه.. چرا زبونم سفيد نميشه پس؟
همسايه ميخنده.. حتما سرما خورده.
فاميل نگاه ميكنه.. مثل خواهرش شد.
روز اخره.. مدتهاست نخوابيدم.. مال فشاره.
تمام استخوونهام تير ميكشه.
باجبار با نيل حرف ميزنم.
تنقيه كن.. باشه.. كمك نميخواي… نه.
انگار رودم پاره شد.. اين چيه؟
بريم بيمارستان پاشو…
درمان طبيعي كرجه هموپاتي … اژرانسه ميترسه..
سطل دستمه.. كف ميكنه هي.. ميترسه ..رانندگي ميكنه…
زنشه.. اشك تو چشماشه… چت بود؟
هيچي. خوبم.
زمزمه ميكنه.. چطور راه ميره؟
برين اين بغل.. شفا… سرم بزنيم.. بخونه نميرسه… پايين خيلي پايينه…
سرم.. سرم.. سرم.. امپول.. نميدونم چندتا…
كف ميكنه هي…
فشارم بالا مياد.. برميگردم..
خوابم ميبره.. چه خوب!!!!!!!!!!!!
و ادامه زندگي…
هميشه تو فكر اون دكتر خوب هستم.
چرا؟
چون عملا نميشد زندگي كرد.. بدون غذا .. همه رگها بسته اند.
اب درماني دوران «راحتي» بود.
فكر نميكنم «بتوني بفهمي»
مثل هميشه.
اين يعني من خوبم؟
بقول عايشه.. توتناسخ
يعني جنابعالي خيلي خوب بودي ؟
نه.
اين معني ديگه اي داره.
يعني روزهاي سخت را درك كنيم… وبفهيم چرا»جور ديگر» ميبينيم.
الحمدالله الذي فضلنا علي كثير من عبادنا المومنين.
ناخدا كجاست؟
****************
به نظر شما چه جوري ميشه ديگران را «درك» كرد؟
از چه كساني چه توقعي داريم؟
***************************
طنز روز: به قصر نوشيروان عادل .. يك الاغ بسته بودن براي دادخواهي.
****************************
چنانم میفشردی خاره و سنگ … که خونم موج میزد در دل تنگ
نه پیدا بود روز اینجا، نه روزن …نه راه و رخنه‌ای بر کوه و برزن
بدان درماندگی بودم گرفتار ……که باشد نقطه اندر حصن پرگار
گهی گیتی، ز برفم جامه پوشید.. .گهی سیلم، بگوش اندر خروشید
زبونیها ز خاک و آب دیدم …..ز مهر و ماه، منت‌ها کشیدم
جدی هر شب، بفکر بازئی چند ……بمن میکرد چشم اندازئی چند
ثوابت، قصه‌ها کردند تفسیر……کواکب برجها دادند تغییر
دگرگون گشت بس روز و مه و سال…..مرا جاوید یکسان بود احوال
اگر چه کار بر من بود دشوار……بخود دشوار می‌نشمردمی کار
نه دیدم ذره‌ای از روشنائی … .نه با یک ذره، کردم آشنائی
نه چشمم بود جز با تیرگی رام.. .نه فرق صبح میدانستم از شام
بسی پاکان شدند آلوده دامن ….بسی برزیگران را سوخت خرمن
بسی برگشت، راه و رسم گردون.. .که پا نگذاشتیم ز اندازه بیرون
چو دیدندم چنان در خط تسلیم …مرا بس نکته‌ها کردند تعلیم
بگفتندم ز هر رمزی بیانی ….نمودندم ز هر نامی نشانی
ببخشیدند چون تابی تمامم ….بدخشی لعل بنهادند نامم
مرا در دل، نهفته پرتوی بود ….فروزان مهر، آن پرتو بیفزود
کمی در اصل من میبود پاکی …شد آن پاکی، در آخر تابناکی
چو طبعم اقتضای برتری داشت …مرا آن برتری، آخر برافراشت
نه تاب و ارزش من، رایگانی است… سزای رنج قرنی زندگانی است
نه هر پاکیزه روئی، پاکزاد است..که نسل پاک، ز اصل پاک زاد است
نه هر کوهی، بدامن داشت معدن …نه هر کان نیز دارد لعل روشن
یکی غواص، درجی گران بود…. پر از مشتی شبه دیدش، چو بگشود
بگو این نکته با گوهر فروشان.. که خون خورد و گهر شد سنگ در کان

سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت….زاتش ما سوخت، هر شمعی که
سوخت
…..***************************************************
حر را گفتم دگر طوفان مکن… این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست ..این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز..قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار.. گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو…برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، برویش خنده کن…نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی….ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خلخالش مکن… مار را گفتم، که طفلک را مزن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است ….اشک را گفتم، مکاهش کودک است
گرگ را گفتم، تن خردش مدر…دزد را گفتم، گلوبندش مبر
بخت را گفتم، جهانداریش ده…هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی …ترسها را جمله کردم ایمنی
*************************************************************
او که دشمن را چنین میپرورد ….دوستان را از نظر، چون میبرد
آنکه با نمرود، این احسان کند… ظلم، کی با موسی عمران کند

اکتبر 3, 2011

پرهيزكاران و ما گناهكاران

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 12:22 ب.ظ.

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا
حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا
وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا
وَكَأْسًا دِهَاقًا
مسلما پرهيزگاران را رستگارى است
باغچه‏ها و تاكستانها
و دخترانى همسال با سينه‏هاى برجسته
و پياله‏هاى لبالب

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ……. هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً….. يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
بگو زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده…..بگو اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است….. كه ايمان آورده‏اند و روز قيامت [نيز] ….خاص آنان …..مى‏باشد اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان مى‏كنيم

ر خود سوختم و دم نزدم ….. گر چه پیرایه‌ی پروانه، پر است
کس ندانست که من میسوزم……سوختن، هیچ نگفتن، هنر است

اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

فلش بك

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 11:38 ق.ظ.

افترا» علي الله…
انگار بايد «باباي» ديگه اي واسه بچه پيدا كنيد.

……
صالحين؟
زنگ ميزنند..
چي شده؟
يه سري زنگ ميزنند.. ميگن ما با فلاني كار داريم.. همون كه بچه يافت اباده…..
تو مايه افت مني…
نميدونم كي هستن؟
من با كسي تماس ندارم.
از طرف خودي هاست.
مدتها گاهي… تماس ندارم.
گاهي يك ماه…
زندگي ادامه دارد….

……..
بعد از بستري دوم..
دنبال كار ميگردم.
حالم خوب نيست…..
جاي غريبه نميشه… مافيا..
با «مهر» اشنا ميشم…
ميرم.. نميتونم راه برم.. هنوز مريضم.. تحمل ميكنم..
كم درامد.. ولي راحتم.
گلوش گير كرده.
اصرار ميكنه.. نه.
كمي هم بد حساب..
ترجيح ميدم كار ديگه …
فقط گاهي اتوبوس بود.. بدون هيچ تمايلي.

…….
دنبال كار ميرم…
چندجا..
يه جا درب و داغون.. حتي نمي خوام فرم پر كنم…
حالا.
زنگ ميزنه.. ميرم.
خيلي هم بد نيست…
راحتم… چند كار باهمه.. خوبه.. جا ميافتي.
كارمند جديد مياره.. بچه اس…
ميشينه كنارم.. چشماش يه برقي داره..
بهش حالي ميكنم… ظاهرمه.. نمي فهمه.
بچس… من روحم پيره.
پشيمون نميشم…
بزرگتر از سنشه…
با كسي نيستم… خالي خالي.
اوكي… تابلو شديم.
بيا بيرون باهات صحبت كنم..
نميدونم چي شد.. ولي شد… تو تقدير هم هست.
اتفاق ميافته… بچه شير دادن… واقعا بچه امه.
لوله كش مياد.. با خودش حرف ميزنه..
سعي مي كنم رك باهاش حرف بزنم.. ميزنه كوچه چپ.
ولش ميكنم.
رييس گلوش گير كرده…
قاطي ميشن.
يكي انتقام. ..يكي مزدور…
له ميشم.
كوچولو قاطي كرده.. نميفهمه كي به كيه..
توضيح ميدم… نمي فهمه.
همه چي قاطي.
سعي مي كنم تو اولين فرصت برم.
بهش ميگم.. اگه ميخواي.. من هستم بازي نبود..
قبول نميكنه.
تماسها…
بعد از انقلاب اول.. سلامي ميدم بهش.
انگار نميشه… خبر ميدم.. منتظر من نباش…نميدونم .. شايد هيچوقت..

بچه اس.
وقتي به سن امروز ما برسه .. خيلي پخته تر ز خيليها خواهد بود.
و يه طرف مغزش تيزهوشه.
اميدوارم مشكلاتش حل شه..
من به كسي مديون نيستم.
اين خيلي خوبه…

…….
و ماشسن رنو… كه همه ميدانند….

…….
فلاش بك
سال اخر هستم… دو نفر زگيل شدن…
محل نميذاريم…
هنور تجربه تلخم هست.
گير دادن.
يه روز ميريم… اذيت نكنين..
ميريم «ستاره ابي» فردوسي.
يه شام كوفتي.
و چند بار تو خيابون.
4 تايي…
دو نفر بعدي ميان..
من كه قولي ندادم انرو نميدونم…
اينام سريش…
مي بينمش… تكي…
چندبار..
خيابان وليعصر.. يكي صدا ميكنه… فر… بيا.
برميگرده.. عصباني…تو برو..
چي شده؟
گفت بي خيال اين باش.. تاتار ميخوادش.
قلبم ميريزه پايين.. لو رفتم.
ميام خونه.
دعوا ميشه..
الا بلا ميخوان زن بگيرن.
اون نامزد كرده.
از من انتقام ميگيره طرفش.
ميان همه رو جمع ميكنن.. قصه حسين كرد شبستري..
با جزيياتي كه هرگز اتفاق نيفتاده..
فقط»نفرت»
عجب ادمهايي بودن…..
ادامه داره..
زد وخورد..
وقتي گريه ميكنه.. فقط نگاش ميكنم.
حسي ندارم.
بجاي اينكار.. صحبت ميكردي.
التماس ميكنم.. برگرد همه رو جمع كن بگو هيچي نبوده.. ما دستمون هم بهم نخورده بود…
و مياد.
كمي اوضاع بهتر ميشه. مدتها مياد.. همه جا.. مادرش تو خيابون «ناسزا» ميده.. اينا چه جور عشاقي هستن خدايا؟
بدون هيچ منظوري .
دونفر جديد وارد شدن.. اگر منطقي صحبت كرده بودن يكي انتخاب ميشد.
ولي خون وخونكشي شد.
و حالم بهم خورد از نامردي. بدست اوردن كسي به هر قيمتي.
متاسفم براش.
يه عكس كوچك مدرسه.. جار ميزنن.. تو رستوران عكس داريم..
پخش مي كنيم…
تاتار ازش ميگيره.
بهتره اول انتخاب كنيم.. بعد قرار بذاريم. بهتره «بزور» زن نگيريم… چيزي نيست جز نفرت. ………
اينجا سرزمين عجايب است برداشت ازاد.

ستاره

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 11:29 ق.ظ.

بيستر بدانيم….
سال اول دانشگاهم…
حسابي كلافه.. تاتار گل كاشته به اندازه نياز…
فرصت داشته ده سال.. كاري نكرده…
چشمم ضعيفه… دنبال پزشك ميگردم….
چند جا ميرم….
نور.. جاهاي مختلف…
يه اشنا دارم… تماس ميگيرم….
بيا اينجا… دكترش رو ببين.. قبول ميكني.. مطمئن باش…
بهش اعتماد دارم.
سالها پيش نزديك منزل بود… چمران…
نيل اول رفت.. بعد هم ما..
يه بار انگار بدش نميمود… ميگه تماس بگير… برام مهم نيست…
بعد پشيمون ميشه… فقط درو ديوار رو ميبيني…..
دنبال همدم ميگرده.. معلومه.
ميريم و مياييم…
شما يه خواهر ديگه هم داشتين…
عايشه بهش ميگه.. سراغتو ميگرفت… بي محلي ميكنه…
همه چي فراموش ميشه…
خيلي معمولي… كمكه هميشه…
ميرم….ميدونه تاتار هست.
ميرم تو اتاق دكتر… ببينم .. كيه.. چه ادم عجيبي؟ شبيه اسبه.
داد ميزنه… بفرماييد… هيچي. ببخشيد.
ميام بيرون… منشي… ببخشيد كدومشونه؟ كچله؟ اخم ميكنه… نه سفيده…
خنده ام ميگيره…
دوباره ميرم تو….
عصبانيه… داد ميزنه… مريضها بحث ميكننن…
حالا يه كم اقايون پاشن خانوما بشينن….
سرباز بزور پاميشه… نه… بزور ميشينم… حواسم بكلي پرته… اين كيه؟
اين نيمه منه.
خنده ام ميگيره…
رفتارش عادي نيست…. اونم انگار….
كريم ميفهمه… متعجبه… بروش نمياره.. چي شد؟
ميام… و دوباره….. بله!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوشش امده.
نميپرسم كي هستي؟ مجردي؟ چي ميخواي ؟
فقط حواسم بهشه.
اذيت ميكنن… همكارش تيكه ميندازه.. اونم يه كم.
شديم سوژه..
روز عمله… حساسيت بخرج ميده… انتنها ميگيرن…
صبح بعد تحويل نميگيرن.
دوزاريم افتاده.. خبرهايي هست… تاتار هم… مياد سريع.. بيرون اتاق… دست ميدن.
خنده ام گرفته..
ميرم تا يه هفته بعد…
دوباره.. كسي بروش نمياره ديگه… دلخوريها شروع ميشه.. هر كي دليلي داره.
نه از كسي سوال مي كنيم نه چيزي…
چرا كسي نميپرسه؟ اين مجرده؟ تاتار چي؟
نه… برامون مهم نيست.
بروم نميارم…
برام سخته برم.. تماس ميگيرم به مريم.. با هم بريم.
سعي مي كنيم حرف بزنيم… اشاره ميكنه… اون نميدونه.. اشتباه ميگيره…
مياييم بيرون… چيزي نميگم..مدتها بعد ميفهمه… عجب ادمي بود.. چه ادمه خاصي…………..
بعدا ميگم بهش.
و خجالت ميكشه.
چند ماه گذشت… علاف شده.. جلوي مريضها تابلو شده.. حتي پرسنل….
ناراحتم…
چي بگم؟ من؟ الان… تاتار؟
اين.. من؟ چه جوري.
خوشم امده… جذابه و شيرين..لااقل واسه من…
مياد نزديك…. تو چشمام… لاتي.. چطططططوري خانم فضاي….
خنده ام ميگيره… شر… سرمو ميندازم پايين…
براي اولين بار نگاش ميكنم… چشم تو چشم..معلومه براش جالبه.
چه دختر معصومي.
ميام….
تماس ميگيرم… بهانه… بيا بيا ببينمت…
ميرم… منشي… تازه امده بود ها باز دوباره…..
ميرم تو.. به كريم هم سلام نميكنم….
دوباره… ديگه بهتريم… صورتش سياه ميشه… خيلي.. بي اختيار… ترسي ندارم.
ميدونم بي خطره… مريض مياد.. ميترسه…
هر دو خندمون ميگيره… سعي ميكنيم جدي باشيم… ميام بيرون. با اخم…
دوباره ميرم… ديگه به تاتار گفتم… گفت نميخواي باشه… برو.
حالا كه اوكي دادم … پشيمون شده…. التماس ميكنه….
ميگم نميشه… نميشه… من با سختي با ناراحتي قلبي ايم رشته رو گسستم… ديگه نه دوباره….
نميدونه كيه….
كاري ندارم….. عاشق شدم….
دوباره ميرم… جاي ديگه… الزهرا… تو راهروم… قلبم ميزنه… يه ماهه الان..
مردي مياد تو… اين كيه؟
بور… درشت… ؟ خودشه… ماتم برده… توفكره عميق.
سلام.. ..
دوباره.. سعي مي كنيم عادي باشيم…..
منشي به خنده … نگام ميكنه… زود سرشو ميندازه پايين.
انگار من «سرم».
جديه… مريضها ميخ شدن… ناراحته… و پر از محبت…. منم حواسم نيست….. انگار هيچكس نيست.
داد ميزنه… دارم باهات حرف ميزنم…. ببخشيد.
ميام بيرون…
معلومه حسابي بل گرفتن قبليها.
ادامه پيدا ميكنه….
تماس ميگيره… مدام… همه اذيت ميكنن….
نميشه .. نميدونم چرا… ميرم نميشه… تماس نميشه.. چه گيري كرديم خدايا…و عاشق.
عصبيه… زود رنج…
برو.. برو… يه ماه بعد بيا… تلفن ناجوري زدم بهش….
ميرم… ناراحته… همه رو جمع كرده تواتاق.. روشم برگردونده… محل نميذارم… خنده اش ميگيره…
چطططططوري خانم….
نميخوام ديگه بيام.
مياد… مثل پروانه ميچرخه… چقدر دوسش دارم.
و نميخوام ديگه بيام.
سربسرش ميذارم.. با پررويي.. مي بيني .. معصوم نيستم.
خواهش ميكنه… سختت نيست دوباره بياي؟
نه…
نه…
ممنونم…
ميام….
روبرومه.. منشي خشك شده نگاه ميكنه.. توجهي نداريم ديگه…
دستش رو سرمه… نگاه ثابت..
هر چي ميخوايين نگاه كنين…نميخواد بخاطر ديگران ناراحتم كنه باز.. منم همينطور.
ميام بيرون.. رومو برميگردونم.. سوال نكنه.. با تعجب نگاه ميكنه.. چي شد؟
همه اين مدت تاتار سرويس ميكنه…
تماسها… نميشه.. گاهي خودمم.. انگار زبونم بستس… قطع ميكنم….
خدايا اين چه وضعي.. مگه من منتظر نيستم….؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مريض ميشم…. تو كلاس هرجا…
انگار انرژي بهم وصله به مغزم… نميتونم بشينم… چيه اين… بزور نگه ميدارم نرم….
بچه ها رو ميفرستم.. خبر بيارن…
مريض شدم…. حدودا يه سال…
اب درمانيمه….
روز دهم… رفته مكه.. قبلش تماس ميگيره تهديد ميكنه.. نميدونه با من حرف نميزنه…
بشدت عصبانيه…..
ميشينم… سرم پايين… بالا رو نگاه ميكنه… جنون…. نگاش ميكنم…
عميق… ادمي كه داره ميميره… ده روز با ابه…
نگاش عوض ميشه… عصباني…
كريم ميخنده… داره منفجر ميشه… همش تقصير شماهاست…..
تله پاتي داريم همه.
نگام ميكنه… دستم ميلرزه.. كي امدي؟
يادم نيست… كي بود؟ ابان بود؟ اذر بود؟
نتونستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چشماش پر اشكه…. از پشت دستگاه پا ميشه… دستمال نداره.. سرشو تكون ميده.. اشكش ميپره بيرون…
شما…. سالي يكبار بيا….
نگاش ميكنم… شش ماه…
ميام… ميخندم… باي…
تا ميرسم تماس ميگيره… باز مزاحم….
و شب… ديگه زنگ نميزنم ها… نزن جهنم…. (بابا من نيستم)…..
من تو رختخوابم….. مدتها بعد…..
بهمنه… مريم… بيا ببين چي شده.. زنگ ميزنه…
مريضيم شديد بوده… زير و رو شدم….
ميره… باهاش صحبت ميكنه… انكار ميكنه…
و اخرش … كاش همه بتونيم با هم حرف بزنيم نذاريم مسائل برامون بمونه….مريم گيجه…..اصلا اون ادم قبل نبود.. يه ادم ديگه بود….مريضه..سرم درد گرفته.. چه نگاه نافذي داشت.. گردنم.. اخ… ميخواست مغزم را بكاوه…
چيزي؟ نه اصلا همچين ادمي نيست… اصلا…..چندروز بيحاله….
و بلافاصله زنگ ميزنه…
نامه مينويسم..و توضيح ميدم….
تماس ميگيره… خواب بد ميبينم… يه اتفاقي افتاده .. جنون ميرفت….
چند بار…..كريم.. تو اون نامه چي بود؟ ؟؟؟؟؟؟؟ جواب نميدم.
و سوال هميشگي.. شما قبلا همديگرو ديده بوديد؟ ميشناختين؟
ماست مالي… اون دكتره.. همه پشت سرش قسم ميخورن.. چي بود اخه؟
خنده ام ميگيره.
همه كوچه چپ هستن.
همين گير ودار .. غيب نما ميشم….
زنگ ميزنم بهش… 11 شبه.. خوبي… ذوق ميكنه.. حالت خوبه؟ دادم جن گير باطل كنه…
نميدونم گريه ميكنه… يا ميخنده…شك ميكنه.. و صداش عوض ميشه.. قطع ميكنم.

نامه ها را ميفرستم… توضيح ميدم… اينجوري شده… درباره خودش هم..
تصاوير ميبينم… زن… مادر… بقيه…
توجهي ندارم… تا پيدا كردن قبر هستم…
بعدش هم ديگه گرفتار…

نميشه باهاش صحبت كنم… هر دو سخت گره خورديم.
نزديكش ميشم قلبم ميگيره…تو خواب اطرافش غبار غليظيه.. ميفهمم چيه… زبانش هم دوخته شده.. بهش ميگم.
ميرم.. تماس داره… شب باراني… با سختي… منشي نمك ميريزه… نميشه برم تو… ناراحته.. انگار راحت نيست ديگه.
ميشينم دم در… تو هواسي سرد بهمن.. يخ زدم.. برميگردم…چندنامه…پياده … تو بارون….
جيگر… هيچ ميدوني چقدر بامزه اي؟

و ادامه… مدتها بعد… بستري اول.. نامه ميزنم… نميدونم رسيد يا نه؟
تلفن.. قطع ميكنه….
ديگه نميزنم….
……
تا حالا… دوباره… و اتفاقاتي كه بود…
نميدونم چرا…. هر گونه با هم بودنمان بطرز عجيبي انرژي مان را همسو ميكنه.
حالم عوض ميشه… جسمي و روحي.
حتي ظاهرم..
معلومه جابجايي انرژيه… وهمسويي…
با هيچكس ديگه اين اتفاق هرگز نيافتاد.
ولي….
شايد تنها بهتر وصال داشت.
براي هر دو.
و هر چه خدا بخواهد.
خوشحالم.. خيلي.. كه ديدمش.
به همه هزينه ها و اذيت ها ميارزيد…
دستم از قبر بيرون مونده بود.
بايد ميدونست چه «حالي» داشتم.
خيلي خوشحالم.
هيچ ليلايي دوست نداره مجنونش بميره.
بله.
ليلا دوست نداره هيچكس بميره.
حيف نون.
هر دو ميدانيم
هيچكس نخواست كمك كنه… اين نظر هر دومونه.. هيچكس.
ما از كسي سوال نداشتيم. هيچوقت. مهم نبود.
ما عاشق بوديم. همين.
نخواستيم «چيزي» درباره هم بدونيم. همين.
تاثيري در احساسمون نداشت.. شايد در تصميمون چرا.
اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

ايا سنگها تبديل شدن؟
نميدانم.
من فقط تغيير را ميبينم. وسنگ شناس نيستم. انگار.

اکتبر 2, 2011

تاثير بگذاريم.. نه به دروغ…

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 12:41 ب.ظ.

سكانس»ميخواهم تاثير بگذارم»
اليس دزد ميشود
تنهام.. كسي چيزي نميدونه…
همه چيرو تموم كردم…
هنوز به قاشق فروشي نيافتادم…
يه چيزي لازم دارم…
مامان پولاش را ميذاره تو گاز.
ميرم..
دو تومن..
بعدا ميذارم سرجاش…

اعلام ميشه..
دزد دستگيرشد…
خجالت ميكشم… توجيح ميكنم..نفهم…بفهم ديگه..
جودي ابوت مياد..
چند تاسكه براش اوردن..
ذوق ميكنه..
ميپره بالا…
چقدر خوشحالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

………..
تاييد شد..
ديوي.. 90 درصد همان باباي سولومونه….

……

……
بي زن از كجا امد؟
هيچ كسي نيست…
همه رو امنحان كردم…
فايده نداشت..
اشناست..
خيلي اصرار ميكنه.. قبول نميكنم…
چند سال ميگذره…
نميخوام.
حالم خوب نيست.
فكر ميكنم.
قبول ميكنه؟ محرم شيم نه سيخ بسوزه نه كباب.
لااقل ساپورت ميكنه.. تا جا بيافته تو كار. بعد استارت ميزنم.
قبول ميكنه.
خيلي سخته برام.
اوكي.
باشرط.
بهش ميگم..
مواظب باش.. من يه كم مسئله دارم.. مديونت نشم..ميگه اوكي.

كاري نميكنه…
ولش ميكنم..
حالا ديگه «وسوسه» نميشم شايد اين كمك كنه.
به يه راه ديگه فكر ميكنم.
……

مجبور بودم «سنگ» بخرم.
با پول كوپن هرچي….
چيزي واسه خودم نميخرم.
بهشون نماز ميخونم.
جلوي چشمم تغيير ميكنن.
انگار تبديلن..
درست نميشناسم…
هنوز نميفهمم خريدار نداره..
ميبرم بازار.. نشون بدم.. مسخره ميكنن.. برو پايين تسبيح فروشها…
حالا غيب شدن..
دست بند نقره سبز را خيلي دوست داشتم.
علاقه خاصي به سنگ و ديوارهاي سنگي دارم.

……
دوره هاي انقلاب
دوسال حبس
بستري اول
تبعيد
بستري دوم
هجمه اول
انقلاب اول
انقلاب دوم
ادامه دارد…..

یه سخن از کوروش

ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم
آنها مرا قویتر میکنند

از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم
آنان قلب مرا بزرگتر میکنند

ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم
آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست

از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگزارم
آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند

اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

خدايا ..اعتراف ميكنم.. از اين كه… حتي بجاي متهم

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 12:07 ب.ظ.

https://docs.google.com/viewer?a=v&pid=explorer&chrome=true&srcid=0BzhHMmf93Fo2MmZjYWIyN2ItYTAxMC00ZjdkLTgxZWItODIwYzcyNDdlNDY5&hl=en_US

گلستان واليس

https://docs.google.com/viewer?a=v&pid=explorer&chrome=true&srcid=0BzhHMmf93Fo2OTJiNmJkYzQtZjQ2ZC00M2M2LTg3ZWEtNGI4ZGM0MGQ5Njc5&hl=en_US

گلستان

http://www.esnips.com/doc/c9a303fb-e4c0-4f90-beac-8fe5c4582230/null

شمع
كتابها.

…..
>بيشتر بدانيم…
سال اول دبيرستان
بعد از كلي بگير وببند..
تماس ميگيرم..
حدود 1/5 سال..
مشكلي نيست..
ملاقاتها اكثرا خانه با حضور خانواده اش است…
ارتباطي نداريم…گاهي اتوبوس
حقايق «لو»ميرود.. ادامه دادن سخت است…
هر دو بچه ايم… تلفنهاي زياد.. مدرسه.. مزاحمت.. مشكلات.. همه با هم..
نياز به بازنگري..دوستانش اپي نفرين ميكنند.
عاشقه.. طرف رفته.
تماس ميگيرم.. بي مقدمه.. نامزد كردم.. جا ميخورم..
دوباره..
نميخواد صحبت كنه..
دو سه ماه بعد.. دوباره..
من «زن» وبچه» دارم..
قطع ميشه..
همه وسائل را پس ميده..
ازاري نداشت… هيچ.. هيچ استفاده بدي… بعدها شرمنده مشكلات خانواده اش هستم.
چند سال بعد.. ميبينم.. اتفاقي.. با تاتار.. چند بار.. و ديگر هيچ..
ضد ضربه شدم..
و ديگر كسي باعث شكست براحتي نميشود.
…………

مديون شدم:
تلفن نداريم..
عمه تازه امده..
تماس ميگيرم..
سكوت… كنجكاوي..
حرف بد ميزنه… تعجب ميكنم.. گوشي را نگه ميدارم.. تكرار..
قطع ميكنم..
بيچاره متهم ميشه… از پايين تحت كنترله..
روم نميشه بهش بگم واقعيت چي بود..
اين پسره بي تربيت «دوست من» بود؟
مديون شدم.
……….

تاتار امد.. مثل سنگ بودم..
ماجراهاي خودشه.. محرمه..
كاشفن.. چند سال بعد از جدايي..
بيشترين حكمتش تو بيماري عايشه است..
مريضه..سخت..
مياد.. خواب ديدم… عجيب..
از هوش رفته بودم..يه مرد سبز پوشي امد.. يه چيزي انداخت تو دهنم.. گفت پاشو.. باناراحتي..
ادامه ميده..
بخاطر تو بود….
نگاش ميكنم.
چيزي دربارش نميدونم.
غير از مانعش بخاطر حسادت به بالا رفتن طرفش.. بدي ازش نديدم.
ذاتش بود.
مدتها بعد از بستري اول
تماس ميگيرم.. خوابشو مي بينم..
مدام..
نميدونم زنده اس مرده؟قبلا چيزهايي فهميدم… مهم نيست.. حالم بده.
ميرم سراغ دوستم.. و خواهرش.. فقط خبر نميخوام.
تماس ميگيره.. مجردم.
چندبار.
بعد .. برادرش.. عقد كرده..
ارتباط قطع ميشه.
ظاهرا خالي شده .. تحقير كردم.. تحقير شدم.
ولي «احساس خوبي» دارم.
خيلي.
خواب قطع ميشه.
……..

تنهام…
.. كسي نيست..
نت فعاله..
قاطي پاتي…
يكي از سنگاپور مياد..
جلب توجهم ميكنه.. نه بي خبرم از اينده نه مطمئن.
ادامه ميدم..
وضع بدي دارم.
اصرار ميكنه… راحت باشه… يا هيچي.
قبول ميكنم.
مدتي ميگذره.. دل دل ميكنه..
بقيه وارد ميشن.
…….
از سوئد ميان.. مياد ايران..
حتي نميرم ببينمش.
تماس ميگيره.
نميرم.. نميتونم تصميم بگيرم.. پاسش ميدم به نيل.
… مدتها بعد…
از سنگاپوري ناراحتم… معلق…
سوئدي امد.دوباره … خوش امد… برعكس اون همه توجهش هست..
خيلي ركه… راحت نيستم…
دوباره كات ميكنم..
انگار «مزدوج» شده…
مدتها بعد تماس ميگيره…
ايرانم..
ميرم..
محرمه.
كاشف مياد..»خانمش»
توضيح ميده.. مهم نيست..
قرار گذاشتيم يه ساله كاراش رو بكنه يا اون بياد يا من برم.
ديگه نميشه.. ميخواستم بگم.
مهم نيست..
مرد خوبيه.. لااقل دوست داشتنش معلومه.. كمي راحته.. مهم نيست.
بعنوان يه دوست مي مونه.
قرار كنسل…

…….
باز رو خط…
ندا مياد.. اصرار ميكنه..
حوصله ندارم..
پسر خوبيه.. معلومه..
صحبت ميكنيم…
و ادامه..
مياد تهران… تعجب ميكنم.. اسمش؟ سعيدا طيبا.. اين مورد ويژه است.
حواسم هست.
محرمه.
ادامه ميديم.
راحت نيست.
كم كم .. ميره.. بهش دل بستم..
نشون نميدم.
بهش ميگم در بسته..
باور ميكنه.
بعد انكار.
ولش ميكنم.
در عمليات بستري دوم… ميفهمه من» مريضم».. قضيه پيچيده ميشه..
افسردگي دارم..
اصرار ميكنم..
فقط يه دوست..
نه.
ميخوام ازدواج كنم… ز…
كمكش ميكنم… غيب گويي.. اشتباه درمياد .. من نگفتم.
قرصها اثر دارن..
همه بدنم خونريزي داره..
لثه ها..
هموروييد..
انقدر درد دارم كه درد عمل را نمي فهمم..
براش اس ام اس ميدم..
دل بستم حتي رو تخت بيمارستان
احساسي نداره.. بايد وصل بمونه…
بعد هم كه بعده.

ديوي همه اين مدت اجازه ميده.
با هركي.
من تكليفم معلوم نيست.
و نميگه «چرا»
قرارمون اين نبود.
يه جورايي عوض شد.

…….
نميدونم تقدير بود؟ يا خواست من
هم ميدونم اينها كي هستن هم توجه نميكنم.

……….
تاييد شد…
برنادت.. 90 درصد عايشه.
بازيگر.. بعدي.

…….
تاييد شد:
شاه نعمت الله ولي.

……..
بعد از شمع امنيتي و نقاشي امنيتي
«پروين امنيتي» هم فيلتر شد.

……..
حتي رپيدشر.. مارو ..ديلت ميكنه.. ميگه پول بده
بهدي هم ميگه opps!!!!!!!!!!!!

……..
خدايا
اعتراف ميكنم از اينكه…
بجاي همه
«اليس» اعتراف ميكند.. حتي بجاي «متهم»
……..

عشق در زندگي اليس:
چه ميخواهم؟
وقتي عاشق هستم يعني تعطيل.
بايد يكي را انتخاب كرد..
زمزمه ميكنم…
ميان عاشق ومعشوق هيچ حايل نيست..
تو خود.. حجاب خودي..
حافظ
از ميان برخيز….
و هر چه خدا بخواهد.
……..
پيامي به سرزمينهاي اشغالي.. همه
من اگر پيامبر شما بودم اگر لازم بود شما را به «حبشه» ميفرستادم
تا «زنده» بمانيد.
و شما يقين ميكرديد كي به فكر «كي» است.
و ارزش خاك بيشتر است يا جان انسان؟
شمارابه حبشه ميفرستادم.

اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

اکتبر 1, 2011

كاش «خونمان » ابي بود…..

دسته‌بندی شده در: دانستنی ها — godforalways @ 11:31 ق.ظ.

گرامي ميداريم.. قهرمانان.. پهلوانان.. دسته گل اورندگان هفته اي كه گذشت.

……
طنز روز:
ما از همه چيز براي مظلوم نمايي استفاده مي كنيم.. تو واقعيت را نگو مردم گريه نكنن..
ماهي صفت مرده مگه؟

……
تاييد شد.. ثبت شود «ربه كا»

……
كاش ما هم » پليس » داشتيم… انقدر هواي تبهكاريمون رو داشت.

…..
پيدا كنيد…
وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا
گفتند تا از زمين» چشمه‏اى» براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد
كدوم به كدومه… غريبه نيستن.

تابوت مقدس را گرامي بداريم.

……..

چرا؟
-چرا اليس چند سال ساكت بود؟
-چرا در بستري دوم هر چه دنبالش امدن جواب نداد تازه بستري هم شد؟
-چرا هجمه اول باز اينهمه سختي كشيد.
-انقلاب اول؟
و حالا؟
چه كسي بيش از او»اسيب» روحي جسمي مي بيند؟
ميشود كنار كشيد وخوابيد.
ولي ازار مي بينيم.. تا حقيقت بماند.

……
بيشتر بدانيد:
چرا اليس سختي مي كشد؟
او بين عذاب و قيامت .. يكي را انتخاب كرد.


رو که در خانه‌ی خود بسته‌ایم…..نیست گه کار، بسی خسته‌ایم
دانه و قوتی که در انبان ماست ….توشه‌ی سرمای زمستان ماست
رو بنشین تا که بهار آیدت …….
شاهد دولت بکنار آیدت
اينجا سرزمين عجايب است.
برداشت ازاد.

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.